تبليغاتX
شاهد ماجرا

شاهد ماجرا

ادبی

سه شعر از نصرت رحمانی - کتاب ترمه 1347

چشم ها

کنار جمجمه ی کهنه ی شکسته ی من

دو تخم چشم افتاده به پله ی درگاه

دو تخم چشم که روزی درون جمجمه بود

دو تخم چشم که در انتظار مانده به راه

 

دو چشم تیره که عمری به چهره ی من زیست

به هر چه ریخت نگه درد و نفرت و غم بود

دو چشم تیره که در سوگواری یاران

تمام عمر سیه پوش و غرق ماتم بود

 

دو چشم تیره که جز پشت پلک های کبود

سپیدی از سیهی های روزگار نیافت

دو چشم تیره که هرگز نگاه کم رنگی

نگاه را به نگاهش جز از فریب نبافت

 

دو چشم تیره که در آسمان نگاه نکرد

ز بیم آنکه مبادا سیه شود خورشید

دو چشم تیره که یک گور مهربانی داشت

دریغ اشک به جای نگاه می پاشید!

 

دو چشم تیره و تاریک و دردناک و غمین

دو چشم تیره که آمد زدست خود به ستوه

دو چشم تیره که پاییز چشم های تو هم

در او نریخت به جز ناسپاسی و اندوه

 

کنار جمجمه ی کهنه ی شکسته ی من

دو تخم چشم دو اندوه نگاه در نگاه راه

که شاید از ره تاریک در رسی یک شب

به سر به غلتد و افتد ز پله ی درگاه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

نظریه‌ی ناخودآگاه(فرويد):


فروید درباره‌ی این مساله تحقیق کرد که رفتار انسان، توسط ناخودآگاه شکل می‌گیرد و به واسطه‌ی آن، فرد به سمت انجام اعمالی می‌رود که شاید در خود آگاه فرد لزومی بر انجامش نیست یا احساس نمی‌شود که خود فرد علاقه‌ای به انجامش داشته باشد.

فروید، اولین کسی بود که گفت اگر به انسان‌ها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند، در خواب‌ها و لغزش‌های زبانی خود چیزهایی را کشف می‌کنند که بسیار پیچیده‌تر و مهم‌تر از ماجرایی است که درباره‌اش صحبت می‌کنند.

او این فکر را مطرح کرد که ما می‌توانیم در ارتباط با دیگران کنجکاو باشیم، او ارتباط شخصیت با ذهن خود و ذهن دیگران را موضوع مطالعه قرار داد. تقریباً هر چیزی که ما درباره‌ی داستان‌های عاشقانه، هنر، فرهنگ، سینما، مشکلات جنسیتی می‌فهمیم، به نوعی لحظه‌ی فرویدی ربط پیدا می‌کند، لحظه‌ای که در آن ما متوجه می‌شویم که پیچیده‌تر از چیزی هستیم که فکرش را می‌کنیم.

حالا همه‌ی ما پسا‌فرویدی هستیم. ما معتقدیم که احساسات، بخش انتقادی چیزی است که فرد را بر می‌انگیزاند. حالا دیگر تمام بحث‌های مبتنی بر نژاد‌پرستی بی‌اعتبار شده‌اند
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

زاد روز

 

من امروز دنیا آمدم

 

 

امروز با شادی هایش تقدیم شما....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

شعر

 

سلام دوستان

من هم بازی؟

نه...!

         برو گم شو !!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

شعري از يزدان سلحشور

همين

 

نه صداي آسياب

كه خاموش مي‌گردد

نه نشستن پروانه

بر گيسوان دختركي

كه توت مي‌چيند

نه سور و سات زنبورها

بر سفره‌ي درخت

نه پرواز پرنده

كه با جفت وداع مي‌گويد

 

نه!

اين بيش و كم

ارزاني كسي نيست

نه من

كه كنارت

به مغازله مشغول

نه تو

كه با دگمه‌ي پيرهن ]كدام پيرهن؟[

در جدلي خاموش

 

هوا خوب است

و روز

همان روز بي مثال ارديبهشت

        همين!

         تنها

        همين!

                        اسفند 78

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

 

Click for Full Size View 

در این شماره می خوانید:

دیدگاه و درآمد:
محمد تقی پور جکتاجی – علی رضا پنجه ای
کارکرد:
خبرهای خانه ی فرهنگ گیلان و ...
یادایاد:
دیداری دور با پرویز شاپور- بیژن اسدی پور
تنکابن، خیابان دریا ، برسد به دست تیرداد نصری 
گزارش:

عبور از نیما خنده دار است - گزارش حضور هوشنگ ابتهاج (سایه) در خانه ی فرهنگ گیلان
چالش:
واکنشی علیه زیبایی شناسی مدرن - علی باباچاهی

نوها- نگاهی به اولین داستان از کتاب "متن خود یک کویر است" نوشته ی مجید دانش آراسته-

محمود طیاری

 نقد مجموعه داستان "سمت تاریک کلمات " - محمود معتقدی

شعر یک پس رفت زمانی است- بهزاد خواجات

نقد مجموعه شعر " باران بود، همه لیلی ها رفته بودند"- رضا قنبری

شکست اسطوره تخیل ابر متن - داریوش معمار
چامه : 
سیمین بهبهانی- سید علی صالحی- کامبیز صدیقی- تقی خاوری- ۲ شعر منتشر نشده از بیژن نجدی- فهیمه غنی نژاد-اکبر اکسیر- منصور بنی مجیدی-یزدان سلحشور- پیمان نوری- اسماعیل حبیبی- حسین فاضلی-مازیار نیستانی- آرش نصرت اللهی- مهدی مرادی- مهناز یوسفی- معصومه اکبری- هالینو ( فروغ لهستان) ترجمه ی علی رضا دولتشاهی و ایونا نویسکا
پرس و گو :
پرس و گو با استثنایی ترین تنبک نواز تاریخ موسیقی  بهمن رجبی

پرس و گو با امیر رضا کوهستانی ، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر
 
داستان:
مه کامه رحیم زاده-مجید روانجو-هادی جامعی- بهار اله بخش
چهره پرداز:

من رئالیسم خودم را می کشم. به مناسبت صد سالگی فریدا کالو - ترجمه مهین صدری

نما:

واقعیت دوربین- سید حسن حدائقی

و تازه های کتاب

 

نشاني دريافت مطالب شما: AR_panjeei@yahoo.com

تلفن صبح ها: ۲۲۲۴۱۷۸-۰۱۳۱

تلفن عصر ها :۲۲۳۸۷۴۲-۰۱۳۱

تلفکس:۲۲۳۸۷۴۲-۰۱۳۱

همراه سردبير: ۰۹۱۱۱۳۸۰۶۷۷

نشاني دفتر مجله:گیلان -رشت. خ طالقاني - مقابل صفاري -بن بست نصرالله زاده خانه ي فرهنگ گيلان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

  آفتاب گردان ها را زودتر از فصل شان تقدیم به مردی می کنم که از میان آتش هم شده شعرهاش را بیرون می آورد و هنوز هم که هنوز دلش برای بعضی ها می سوزد

 

آفتاب گردان ها!

تنها

برای خورشید پشت ابر

                                   می گریند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

سلام

نگران نباشید. آخرین فیام های روز دستم رسیده و بهترین کتاب ها و مجله ها را می خوانم.

برای دوستانی که حتی دوری و دوستی را هم قبول ندارند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

در مطب روان شناس - تیرداد نصری

                  

زمانی ٫ برای مرگ هر چیز و هرکسی می گریستم.

نازک دلی طبیعت من بود.

مثل خود شما ٫

که شنیدم حتی برای لغو « اعدام» هم مبارزه می کردید ؟

مدتی-ست عوض شده ام .شنیده ام که شما هم .

( این روزنامه ها را بگذارید که بماند. منتظر خبری هستم ! )

نمی دانم چه در درون شما می گذرد

برای خودم

درست وسط چای خوردن و یک سیگار( ظهرها هر بار)
کنار کودکانم (عصرها هربار
)
و کنار همسرم ٫ وقتی که غرق تماشاش می شوم هر شب

ناگاه در می یابم

چیزی نکبت را

به جای زیبایی گرفته ام.

به خاطر این است که شاد می شوم حالا ٫ از خبر مرگ بعضی ها ؟ 

                                                                      دی ۲۲م, ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

به شهرداري زنگ نزنيد

 

به شهرداري زنگ نزنيد

من آدم برفي ام را دوست دارم

بگذاريد عنكبوت بيكار اين فصل

جايي براي تنيدن انبار لودرهاي بيكارشان

داشته باشند

 

به شهرداري زنگ نزنيد

حاج آقا دارند در اينترنت

- زبانم لال- دنبال سرود ملي مي گردد و

سرندي‌پيتي برفي دارد براي‌اش پول مي‌سازد

 

به شهرداري زنگ نزنيد

چاي تان را بخوريد

كرايه تاكسي گران نشده

اداره ها باز است

گاز باز است

جهنم بيكار نيست!

راه هاي فرعي هم ان شاء ا...

 

به شهرداري زنگ نزنيد

عاشورپور كه...           زنده نمي شود

 

به شهرداري زنگ نزنيد

آباي!

يك متر و هفتاد كه آب بشود

از سر من كه رد است

شما را نمي دانم

 

به شهرداري زنگ نزنيد

تماشاي پشت پنجره‌ي برف

چه لذتي دارد

حافظ بخوانيد

تلويزيون ببينيد

آقا      محمود       سياه‌جامه‌ها      حسين   عاشور      پور؟  نه!

 

شاهين! نان تمام شده...

مادر ...به شهرداري زنگ...

                                      26 - دي - 1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

گزارش مصور از تدفین اکبر رادی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

رویای آذر

 

موهایی که باد را می سازند

یقه ای پر از باران

    در امتداد برگ ها             

                                       که می ریزند

اشیا

     همان هایی که

                      دیروز

                            بودند

سکه ها

برای بخت سازی که دوره گرد را می زند

تک مضراب های کلاغ

 

خش خش گام هایم

روزها را برای گذران آذر مرور می کنند

 

رویایی در سر دارم

                                 آذر - ۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

سهم شاعر از دروغ هایش

 

میان عطرهایی که تنم را

از اتفاق دیشب جدا می کنند

و آخرین دکمه ی پیراهنم

تنها یک خمیازه جا مانده است

 ...

صافی ذهن کلاغ

غار غار چندش آورش

و پرواز به قبله ای که شتر با بارش در آن

                                                    گم می شود

 ...

لحظه ای برای برگ های جا مانده در پاییز

زمان مرده ی زن در باجه ی تلفن

خورشید بی رمق آبان ماه

و این سرباز در لباس فرم:

صاف بر پیشانی پنجره می خورند

 ...

 

نه...!

 

انگار تمامی ندارد رعد و برق

هر بار که شلاق  می زند

برگی از سهم آسمان کم می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

این ساعت شب...

 

زیر نور مخروطی تیر چراغ برق

امتداد سیاهی گیسوانی گم می شود

شب پره ای

       مسیر مارپیچ را

                 برای مرگ انتخاب می کند

شب شاهد اتفاقی بوده

که این چنین ستاره بارانی است

ستاره ها که گم نمی شوند

فقط چشمک می زنند

ما می مانیم و

امتداد گیسوانی که گم می شوند و

تنها یمان می گذارند

                           ۱۱ - آبان - ۸۶

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  | 

خواب دم صبح

 

این مسافر

که لطافت خواب دم صبح را

با گودی زیر چشم هایش

به آخرین پله ی این ایستگاه متروک می سپارد

تا بیاید به خودش بجنبد

بین خنده های دخترک عطر فروش

و حرکت سریع السیر قطار

میان هزار بلاتکلیفی می ماند

یا مثل من شاعر

میان یک صد کلمه و

دو صد برابر خط خوردگی و

چند برابر کاغذ مچاله

                                          ۱۴ - مهر - ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط شاهين شالچي  |